تبليغاتX
اشتباه شايد زاده بي خبری باشد - امشب رام می شوم،آرام.

 امشب می خوام بخوابم،دور از دنیای واژه ها،دور از همه کسانی که همراه کلامم می شدن.

امشب می خوام بخوابم،دور از الکل،دود،تن،برای مدتی نا معلوم.

امشب می خوام بخوابم و فراموش کنم که هیچی نبودم و این دنیا من رو دچار توهم کرد.

امشب می خوام بخوابم و فراموش کنم که دخترک برای بازی تو،کوچک بود.

می خوام بخوابم و فراموش کنم دخترک مصلوب شد و جایش رو به زنی داد که پر از شکوفه های پژمرده است.زنی که یه یاد سوخته است.زنی که سکوت مطلقه.زنی که بغض رو پنهان می کنه.زنی که اومده بود خالصانه ببخشه ولی در عوض،همه رو فدای خودخواهی اش کرد.

تو مختاری قضاوت کنی،من آدم درستی نبودم.واسه همین دارم می رم.

 می رم تا دنبال جای لگد مال نشده ای توی وجودم بگردم.

از توالی کلمات خسته ام ،ِ از آداب و رسوم نوشتنِ،

این خونه سیاه دیگه تحمل من رو نداره،یه آدم اصیل می خواد.

رفتن همیشه دلتنگی داره ولی باورت می شه که حتی دلتنگ هم نیستم؟

 سنگ نشدم،سنگ نرمه واسه حال این روزهای من.

شادی،خواست ما چیدن ستاره بود ولی امروز تنها توشه ما خستگی است.  

 

من به ضیافت شوکران مهمان شده ام.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 10:31  توسط دستمال سفيد