تبليغاتX
اشتباه شايد زاده بي خبری باشد - اینجا کسی سرود رزم نمی خواند.
همیشه تفاوتهایی هست،بین تویی که سالهای انقلاب رو تجربه کردی و منی که جوان این روزهام،منی که از جوانی فقط نا پختگی اش رو به ارث بردم.می نویسم که بدونی چرا فکر می کنم هیچ جا،جایی ندارم و تو،همه جا،هویت خودت رو داری.
نسل من،نسل بچه های آسیب پذیره،نسل آوارگی است و هراس مدام اینکه چیزی،صدایی،سقف و سکوت و آرامش خانه رو بشکافه.
ما پدرهامون رو دیدیم که از خونه بیرون می زدن که بجنگن،چون اگر اونها نمی رفتن،جنگ توی خونه شون می اومد.جنگ زاییده اجبار بود.
حفظ مملکت واسه جوونهای اون زمان مهم بود،اونها که شور داشتن و آرمان،برای پدر من،برای پدر دوستم،حفظ چهار دیواری شون مهم بود.
بی گزند موندن خانواده شون مهم بود.مملکت رو به سرانش واگذار کرده بودن.
نسل تو مجبور نبودن بجنگن،می جنگیدن چون روزهای بهتری رو میخواستن،اونچه تو دیدی نمایش قدرت بود،زخمی اون سالها بودن افتخار بود.اونچه تو دیدی یه تحول انتخابی بود.نسل تو از کتابها به اعتقاد رسید،از اعتقاد به پتانسیل بلوغ،و از اونجا یه انقلاب رو پیش برد.
نسل تو شاهد یه انفجار اجتماعی بود،آتش بازی اون روزها به شماها غرور و هویت داد.
رفقای این سالهای من،پس انداخته جامعه ای هستن که پره از آدمهای بی ریشه و متنوع.اصولگرایی با این خلق معنایی نداره.چون هرج و مرج
راه رو بر هر چیزی می بنده.دوستای تو ایسم های متفاوتی رو پذیرفته بودن ولی رفتار با اونها سخت نبود چون قالب ها مشخص بود،ولی اطرافمن پر از فرقه است و پر از اهدافی که هیچکس نه به درستی اونها رو فهمیده،نه به درستی شون مطمئنه.
نسل ما قهرمان نداره،بچه های ما با قهرمان های نسل تو بزرگ نمی شن،اونها واسه خودشون قهرمان می خوان،الگو می خوان،الگویی که هیچ کجایش رویین تن نباشه مگر که فریا دش*.ولی زبان کارهای بزرگ هم عوض شده.بزرگان نسل من اعتصاب می کنن،ترور می شن و در سکوت و نشخوارنوشته هاشون می میرن.بچه های نسل من فریاد با اصالت ندیدن.
نسل تو انقلاب کرد تا آزادی اجتماعی به دست بیاره،تا از شر بیگانه خلاص بشه،و نتیجه اش این شد که نسل من برای آزادی فردی اش می جنگه،می جنگهتا از شر خودی خلاص بشه.
من نسل بحرانم،نسل هیاهو برای هیچم،نسل روزهای بی خاطره ام،نسلی هستم که شاید به خاطر اشوبش بعدها ازش یاد بشه،نه به این خاطر که حرفی برای گفتن داشته.

*اشاره به شعر بیژن نجدی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:28  توسط دستمال سفيد  |