دوباره دلم می خواد اتش می خواد.انگار که خشمم توی جرقه های اتش اروم می گیره.
حالا حس گل محمد توی کلیدر رو درک می کنم.حس اتش زدن خرمنی که......
کلمه ها سنگینن.آدم رو با خودشون نمی برن.
دلم می خواد مجبور نباشم.فقط همین.
RSS