ای خداوندان خوف انگیز شب پیمان ظلمت دوست
ظلمت اباد بهشت گندتان را،
در به روی من
باز نگشایید.
دود سیگار رو بیرون می داد و می گفت:
چند روزی که خرس پاندا شده بودم تموم شد،
بدون ساکسیفونیست،
بدون بودن در فرانکفورت،
بدون اینکه از بدنم جدا بشم و از حسهای پنج گانه ام.
استاد رخساره توی اب افتاد،
رخساره فرو ریخت،
هر چیزی بوی اصالت میداد نابود شد.